پانزده سال است که«آتانازیا» در یک کارخانه کار جورابسازی می کند. پنج سال پیش، درست بعد از بحران، زندگی و کار او عوض شد. تولید متوقف شد و او شاهد اخراج همکارانش بود اما هیچوقت فکر نمی کرد اوضاع بدتر هم بشود. تابستان برای او خانواده اش عذاب آور بوده است. وقتی بانکها بسته شدند و پول ته کشید، ترس از دست دادن ِکار دوباره به سراغش آمد. نظم کارخانه به هم ریخت و او باید هر روز منتظر می شد تا ببیند آیا کاری برایش هست یا نه.
آتانازیا می گوید: «در ماههای ژوئیه و اوت هر روز می ترسیدیم کارخانه بسته شود، مرخصی اجباری می رفتیم، چون نمی دانستیم مشتریها سراغ سفارشهایشان می آیند یا لغوشان می کنند. بانکها هم که (به روش) قطره چکانی پول می دادند. برای من و خانواده ام عذابی بود، و همینطور برای صاحب کارم، چون او هم نمی توانست به من پول بدهد.»
کارخانه پاولُس شصت سال پیش شروع به کار کرده و به او به ارث رسیده است. پدرش، کار جورابسازی را از سال ۱۹۶۰ شروع کرده و او کار پدرش را ادامه می دهد. این کارخانه که چندی پیش به شکل ۲۴ ساعته و با ۵۰ کارگر کار می کرده، امروز تنها با ده نفر و روزی هشت ساعت کار می کند. تو